فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۸۰۸۳۹
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۰۸:۵۳ - ۲۰-۰۶-۱۳۹۰
کد ۱۸۰۸۳۹
انتشار: ۰۸:۵۳ - ۲۰-۰۶-۱۳۹۰

قدرت لبخند

در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود. هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد. او دارای صورتی زشت و کریه المنظر بود.

شاید به خاطر همین خصوصیت هیچکس به سراغش نمی آمد و از او وحشت داشتند ، کودکان از او دوری می جستند و مردم از او کناره گیری می کردند. قیافه ی زننده و زشت پیرمرد مانع از این بود که کسی او را دوست داشته باشد و بتواند ساعتی او را تحمل نماید. علاوه بر این ، زشتی صورت پیرمرد باعث تغییر اخلاق او نیز شده بود.او که همه را گریزان از خود می دید دچار نوعی ناراحتی روحی شد که می توان آن را به مالیخولیا تشبیه نمود همانطور که دیگران از او می گریختند او هم طاقت معاشرت با دیگران را نداشت و با آنها پرخاشگری می نمود و مردم را از خود دور می کرد.

سالها این وضع ادامه یافت تا اینکه یک روز همسایگان جدیدی در نزدیکی پیرمرد سکنی گزیدند آنها خانواده ی خوشبختی بودند که دختر جوان و زیبایی داشتند.یک روز دخترک که از ماجرای پیرمرد آگاهی نداشت از کنار خانه ی او گذشت اتفاقا همزمان با عبور او از کنار خانه ، پیرمرد هم بیرون آمد و دیدگان دخترک با وی برخورد نمود. اما ناگهان اتفاق تازه ای رخ داد پیرمرد با کمال تعجب مشاهده کرد که دخترک بر خلاف سایر مردم با دیدن صورت او احساس انزجار نکرد و به جای اینکه متنفر شده و از آنجا بگریزد به او لبخند زد.

لبخند زیبای دخترک همچون گلی بر روی زشت پیرمرد نشست.آن دو بدون اینکه کلمه ای با هم سخن بگویند به دنبال کار خویش رفتند.همین لبخند دخترک در روحیه ی پیرمرد تاثیر بسزایی داشت . او هر روز انتظار دیدن او و لبخند زیبایش را می کشید.دخترک هر بار که پیرمرد را می دید ، شدت علاقه ی وی را به خویش در می یافت و با حرکات کودکانه ی خود سعی در جلب محبت او داشت.

چند ماهی این ماجرا ادامه داشت تا اینکه دخترک دیگر پیرمرد را ندید. یک روز پستچی نامه ای به منزل آنها آورد و پدر دخترک نامه را دریافت کرد. وصیت نامه ی پیرمرد همسایه بود که همه ی ثروتش را به دختر او بخشیده بود.
برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۳
در انتظار بررسی:
غیر قابل انتشار:
احمد
Iran (Islamic Republic of)
۰۸:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۰
21
164
يادم باشه هر پيرمرد زشتي رو ديدم بهش لبخند بزنم.
حالا چي بهش رسيد؟
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۹:۱۶ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۰
72
63
پول کرفتی از بازنشسته ها تبلیغ میکنی
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۷:۳۳ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۲
2
125
ما شانس نداریم یهویی نامه عاشقانه از آب درمیاد!
captcha
آخرین امپراتور مغول در قاب دوربین! برای فاصله گرفتن از طعم‌های تکراری، مرغ را این‌بار با دوغ ترشِ گازدار بپزید آیا می‌دانستید آیکون «بلوتوث» در گوشی‌ها ریشه در زمان وایکینگ‌ها دارد؟(+عکس) راز گوشه‌های گرد پنجره هواپیما؛ چرا پنجره‌ هواپیماها دیگر مستطیلی نیست؟ تنها ذهنیتی که زندگی شاد و رضایت‌بخش را تضمین می‌کند کدام رفتارهای ایرانی، از نظر خارجی‌ها عجیب است؟ تنها منشاء شاد بودن در زندگی کشف شد طرز تهیه محلبی آلبالو؛ دسر ترکیه‌ای با طعمی متفاوت برای پذیرایی چگونه ایران ساسانی در دل بدترین خشکسالی تاریخ به اوج قدرت رسید؟ تصاویری از «اهرام باستانی سودان»؛ شگفتی‌هایی فراموش‌شده در صحرا سخت‌ترین و تاریک‌ترین سال در تاریخ بشر چه سالی بود؟ آیا به استفاده از گوشی اعتیاد دارید؟ با این آزمون میزان وابستگی خود را بسنجید اگر مدام می‌گویید «بعداً انجامش می‌دهم»، این مطلب را بخوانید+ قانون ۵ دقیقه انسان‌های «سگ‌سر» چه کسانی بودند؟ کته کردن برنج کار هر کسی نیست؛ خیلی ها این مهارت را ندارند